فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
442
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
الرَّكِيك - [ ركّ ] : آنكه در خرد و رأى خود ناتوان باشد ، سست و كم همت ، - ج رِكَاك و رَكَكَة ، - مِن الْكَلَام : سخن پوچ و بى معنى ؛ « رَجُلٌ رَكِيكُ العِلْمِ » : مرد كم دانش ؛ « ثوب رَكيكُ النَّسْج » : جامهى سست و نازك . الرَّكِيكَة - [ ركّ ] : مؤنّث ( الرَّكِيك ) است ، باران سست و اندك . الركِيمَة - « الرَّكِيمَة الذرِّيَّة » : ابزارى است كه در توليد نيروى اتم پياپى به كار مىرود . الرَّكِين - مرد آراسته ، با وقار ، استوار ، - من الجِبَال : كوه بلند و دراز . الرُّكَيْنَة - رف يا طاقچه كه در گوشهء اطاق بسازند . اين تعبير در زبان متداول رايج است . رَمَّ - - رَمّاً و مَرَمَّةً [ رمّ ] البناءَ أو الأمرَ : ساختمان يا آن كار را اصلاح و نيكو كرد ، - السَّهْمَ بِعَينِهِ : تير را راست و استوار كرد ، - الشيءَ : آن چيز را خورد ، - تِ البَهيمَةُ : آن حيوان چوبها را به دهان گرفت ، - - رِمَّةً و رَمّاً و رميماً العظمُ : استخوان پوشيده شد ، - الحَبلُ : ريسمان بريده شد . الرُّمّ - [ رمّ ] : گروه ، جماعت ، اندوه . الرَّمّ - [ رمّ ] : مص ؛ « ما لِي حَمٌّ و لا رَمٌّ » : من ناچار بر آنَم ؛ « مَا لَهُ حَمٌّ و لَا رَمٌّ » : چيزى ندارد . الرَّمّ - [ رمّ ] : زمين ، مغز . رَمَى - - رَمْياً و رِمَايَةً [ رمي ] الشيءَ أو بالشيءِ : آن چيز را افكند يا پرتاب كرد ، - هُ بِكذا : او را به چيزى متهم كرد و از او عيب گرفت ، - هُ فى مَأزق : او را در ورطه انداخت ، در موقف سختى قرار داد ، - بِطَلقٍ نَارِيّ : آتش بر او گشود ، - المَكَانَ او الشيءَ و اليهِ : قصد آن جاى يا آن چيز را كرد ، - بِهِ على البَلدِ : او را والي و حاكم شهر كرد ، - اللَّهُ لهُ : خداوند او را يارى كند ، - المَالُ : مال بسيار شد ، - على الخمْسِين : از پنجاه گذشت . الرِّمَى - [ رمى ] : صداى سنگ بهنگام انداختن الرَّمَّاح - ج رماحه و رَمَّاحون : سازنده نيزه ، - ج رَمَّاحَة : نيزه بدست . الرِّمَاحة - نيزه سازى . الرَّمَّاحة - من القِسِيّ : نيزهى پُر توان ؛ « دَابَّةُ رَمَّاحَةٌ » : ستور گزنده . الرَّمَاد - ج أَرْمِدَة : خاكستر ؛ « هو يَنفخُ فى رَمَادٍ » : اين تعبير ضرب المثلى است دربارهى كسى است كه بكارى بيهوده و بى سود بپردازد و از آن نتيجه نگيرد . الرَّمَاديّ - آنچه كه به رنگ خاكسترى باشد . الرَّمَادِيَّة - ( ن ) : گياهى است به رنگ خاكسترى از رستهى گلهاى لولهاى و بوقى . اصل اين گياه از جزاير كاناريس است و داراى گلهاى زيباست كه براى زينت خانهها كشت مىشود . الرَّمَاضَة - سختى و تيزى هر چيزى . الرَّمَاق - من العيش : مترادف ( الرمَاق ) است . الرِّمَاق - نگاههاى دشمنى ، نفاق و دورويى ، من العَيْش : آن مقدار كم از زندگى كه رفع نياز كند ؛ « عيشٌ رِمَاقَ » : زندگى تنگ و سخت . الرِّمَال - « أُمُّ رِمَال » ( ح ) : كفتار . الرَّمَّال - فروشنده رَمْل يا ريك . الرُّمَام - [ رمّ ] : كهنه و فرسوده . الرِّمَام - [ رمّ ] : « حبلٌ رِمَامٌ » : ريسمان پوسيده . الرُّمَامَة - [ رمّ ] : رزق و روزى مختصر ؛ « اكْتَفى بِالرُّمَامَة » : به روزي بخور و نمير قانع شد . الرُّمَّان - ( ن ) : درخت انار ، ميوهى انار . الرُّمَّانة - يك دانه انار ، ناف و پيرامون آن از شكم ، - ( ا ع ) : بمب دستى يا نارنجك . الرُّمَّة - ج رُمَم [ رمّ ] : يك تكه از طناب پوسيده ؛ « اعْطَاهُ الشيءَ بِرُمَّتِهِ » : همهى آن چيز را به وى داد . الرِّمَّة - ج رِمَم و رِمَام : مترادف ( الرُّمَّة ) است ، استخوان پوسيده ، - ( ح ) : مورچهى بالدار . الرَّمَث - ج أَرْمَاث و رِمَاث : تخته چوبهائى كه به هم بندند و با آن از آب يا دريا عبور كنند . رَمَحَ - - رَمْحاً هُ : او را با نيزه زد ، - تْهُ الدابَّةُ : ستور بر او لگد زد ، - البَرْقُ : برق اندكى درخشيد . الرُّمْح - ج رِمَاح و أَرْمَاح : نيزهى بلند كه بر نوك آن تيغ قرار دهند ، فقيرى و بى نوائى ، « دَابَّةٌ رُمْحٌ » : ستور گزنده . رَمَدَ - رَمْداً الزيتونَ : زيتون را در خاكستر نهاد تا شيرين شود . اين واژه در زبان متداول رايج است . رَمِدَ - - رَمَداً عيشُ القومِ : آن قوم هلاك و نابود شدند ، - تِ العينُ : چشم درد گرفت و به هيجان درآمد ، - الرجُلُ : چشم آن مرد درد گرفت . رَمَّدَ - تَرْمِيداً الشيءَ : آن چيز را در خاكستر نهاد ، - الجُثَّةَ : آن لاشه را سوزانيد ، - تِ النّاقَةُ : پستان ماده شتر بزرگ شد كه در اين صورت رنگ پستان نيز تغيير مىكند ، - الجَمْرُ : آتش خاكستر شد . اين تعبير در زبان متداول رايج است . الرَّمَد - هر چه كه باعث چشم درد شود ، - ( طِب ) : هيجان و دردناك شدن چشم ، آماس چشم . الرَّمِد - آنكه دچار چشم درد شده باشد ، - من المِيَاه : آب تيره ، - من الثّياب : جامهى چرك . الرَّمْدَاء - مؤنث ( الأَرْمَد ) است ، - ج رُمْد : شتر مرغ كه به رنگ خاكسترى است . الرُّمْدَة - رنگ خاكستر كه تيرهگى در سفيدى است . الرَّمِدَة - مؤنث ( الرَّمِد ) است . رَمْرَمَ - رَمْرَمَةً [ رمرم ] : كار او درست و نيكو شد . رَمَزَ - - رَمْزاً اليهِ : بسوى او نگاه و اشاره كرد ، - هُ بِكَذا : او را به آن كار برانگيخت ، - القِرْبةَ : مشك را پر كرد . الرُّمْز - ج رُمُوز : اشاره و ايما . الرَّمْز - ج رُمُوز : مترادف ( الرُّمز ) است ، نشان و علامت . الرَّمَز - ج رُمُوز : مترادف ( الرُّمز ) است .